شاهراه بی پایان

.....

 
بارون ......
نویسنده : Mermaid - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
 

امشب اولین باری بود که تو کل زندگیم، تو این همه سال دعا کردم بارون بباره بارون رو دوست ندارم ولی واقعا به بارشش و صداش نیاز داشتم، به بوی خاکی که از زمین بلند میشه و آرامشی که از برخورد دونه های بارون با زمین به گوش میرسه، نسیم خنکی که با بارون همراه شده و دست نوازشش رو احساس میکنم، یه جورایی امشب بارون برام حکم بارش برف رو داره......

کاش میتونستم این حس رو بهش انتقال بدم، آرامش تمام نیست چون کنارم نیست ولی میدونم بارون امشب مهمون اون هم بوده......

کاش امشب کنار هم بودیم و با هم به صدای دلنشین بارون گوش میسپردیم........

143