شاهراه بی پایان

.....

 
اورفئوس .....
نویسنده : Mermaid - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱
 

اورفئوس بزرگترین شاعر و موسیقیدان یونان باستان بود. آهنگ های او آنچنان زیبا بود که حیوانات وحشی را رام میکرد و آنان را به سوی خود می کشید و حتی درختان و صخره ها را به جنبش در می آورد. او با ساز و آوازش به ملوان یونانی کمک می کرد تا از جزیره پریان دریایی بگذرند و آنچنان آنان را محسور هنر نوازندگی خود می نمود که ملوانان بدون اینکه فریفته دلربایی پریان دریایی شوند از جزیره آنان به سلامت عبور میکردند.

اورفئوس دل به زنی زیبا به نام اوریدیس باخت اما در روز جشن عروسی آنها اوردیدس را ماری گزید و همسر زیبای اورفئوس را کشت.

اورفئوس برای نجات همسرش وارد دنیای مردگان شد و با ساز و آواز خود اهل دوزخ را شیدای هنر خود نمود چنان که آنان به اورفئوس و اوریدویس اجازه خروج از دوزخ را دادند مشروط بر اینکه هیچ کدام قبل از خروج از سرزمین مردگان به پشت سر نگاه نکنند. اما در آخرین لحظه اوریدویس با دیدن طلوع خورشید از اورفئوس می خواهد تا سپیده صبح به تماشا بنشینند و با برگشت اورفئوس اوریدیوس به عالم مردگان لغزید.

پس از آن دیگر هیچ چیز تالمات روحی اوفئوس را تسکین نمی داد و برای از دست دادن دوباره اوریدیوس سوگواری می کند و به زندگی دنیا پشت پا میزند از زنان بی زاری می جوید و گوشه گیری پیشه می نماید.

روزی عده ای از حوریان زیبا که از ملازمان دیونیوس (خدای شراب) بودند به سراغ او آمده و از شدت خشم نسبت به بی اعتنائی اورفئوس سنگ های عظیم را به سوی او پرتاب می نمایند او نمی بیند و چنان آهنگ سوزناکی می نوارد که سنگ ها بی حرکت می ایستند و حوریان به ناچار به او حمله ور شده و او را خفه می نمایند و جسدش را به آب رودخانه می اندازندٰ.

می گویند هنوز هم اگر خوب گوش دهید در صدای رودها آوای سوزناک ساز اورفئوس به گوش می رسد.