شاهراه بی پایان

.....

 
شاهراه بی پایان1 .....
نویسنده : Mermaid - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳
 

 باد تو موهام پیچیده، آهسته قدم بر می دارم، نمی دونم کجا هستم، جالبه رنگ موهام نقره ای شده چرا متوجه نشدم برق موهام تو مهتاب میدرخشه، ریه هام رو از نسیم پر می کنم. چشم هام رو بسته ام، رقص سبزه هارو رو ساق پاهام حس میکنم. صدای جیر جیرک ها تو گوش هام پیچیده، چشم هام رو که باز می کنم، کرم های شب تاب کوچولو بازی کنان و شیطنت بار دورم می گردن و بالا و پایین میرن، منم همراهیشون می کنم و رقصان به دور خودم می چرخم، بعد ازشون تشکر میکنم بخاطر لحظه شادی که بهم هدیه کردن، حالا باید به راهم ادامه بدم ..........

دوباره نسیم شروع به وزیدن می کنه.

جغد سفید پروازکنان سمتم می یاد یه جورایی رنگ پرهاش به نقره ای رنگ موهام شده آروم میاد و رو شونه ام میشینه، آروم دم گوشم قوقو میکنه، انگار میخواد تا یه جایی همراهیم کنه. نازش میکنم یه کم جابجا میشه ولی پر نمی زنه و دوباره قوقو میکنه، چشم های درشتش دوردست هارو می بینه، من هم به همون مسیری نگاه می کنم که اون چشم دوخته.

مهتاب همه جارو روشن کرده، به درخت های انبوهی رسیدم، دوباره قوقو کرد و پر زد و رفت نشست رو یکی از درختها. یه کم نیگاش کردم سرشو کج کرده، خیلی بانمکه، منم همون جهت سرم رو خم کردم و گفتم: قوقو به امید دیدار و دوباره به راهم ادامه دادم........

موهام که رو شونه هام ریخته با بازی باد میونش پوستم رو لمس میکنه، قلقلکم می یاد، لبخند می زنم و به آسمون نگاه می کنم. ستاره ها با هم چشمک میزنن، منم به همشون یه چشمک میزنم، دلم نمیاد ازشون چشم بردارم، روی علف ها دراز می کشم و دستام رو زیر سرم می زارم.

انگاری تو دنیای ستاره ها غرق شدم، چقدر دنیای متفاوتی. هر کدوم رو که کنار هم میزارم یه شکلی می شن، خرس کوچولو رو ببین، آقا خرسه هم هست شایدم خانوم خرسه.....

واااای این چیه اومده بالا سرم......

آخی یه خرگوش سفید شیطون، وای لیسم نزن کوچولو، قلقلکم می یاد. ای جانم بغلش می کنم و ..........